مدینه النبی هستیم و دعا گوی دوستان
...
چند ساعت پیشتر نمونده
دوستان حلال کنید
لطفا
...
سی دی جونم
تولد ۲۵ سالگیت مبارک
...
آسمان را ستاره زیبا میکند
و باغچه را گل
چشم را اشک
ولی تو, همه جیز را
با تو همه چیز زیبا میشود
حتی زشت
...
به نام او
دوباره دعوایشان شده بود.مرد اصلا حرف نمیزد.
زن میگفت: آخه نمیگی من چطور باید خرج خونه رو در بیارم؟ دستامو ببین..ببین عروست شده نظافتچی خونه همسایه ها
مرد چواب نداد .زن چادرش را کشید جلوتر .دوباره زیر چشمی به اطراف نگاه کرد .کسی نبود .جری تر شد .گفت : این هم از شازده بزرگت که میگفتی درسخونه .آقا دوتا تجدید اورده .تازه میگه همه معلم خصوصی دارن . منم میخوام
مرد ساکت بود . زن خندید و گفت : یه خبر خوب هم بهت بدم . برای نرگس , خواستگار اومده . کاش بودی و می دیدی.
و بعد یه قطره اشک از چسمهاش جدا شد . جوی باریکی روی صورتش کشید و یواش افتاد رو سنگ قبر
پ.ن:بعد از مدت ها یه پست طولانی انم از نوع قدیمیش
...
چند شب پیش باز خوابتو دیدم
نمیدونم رویای صادقه بود یا کابوس
ولی اینو میدونم
لذت بخش بود
...
با زندگی عشق نکن
با عشق زندگی کن
...
لذتی که تو بخشیدن هست
تو انتقام نیست
...
چه حالی داد این ۳روز
...
خورشید فردا طلوع خواهد کرد...
حتی اگر ما نباشیم
...
اگه اون منی باشم که تو میخوای دیگه اين من نیستم
...