اون آقا كه با گاري
تو خيابون آزادي مي رفت
و
نمك مي فروخت
نشون دادكه زندگي هنوز ادامه داره
...
آسمون بغضشو خالی میکنه
آدمو حالی به حالی می کنه
...
بعد ۶سال و ۶ماه
بي و تن امير خاني دوست داشتتني تموم شد
هم اکنون در پوست خود نمي گنجيم
...
شما دو تا معتاد هم هستید
نه عاشق هم!
...
روزی ۶ساعت مسئول آسانسور بودن
دل و روده واس آدم نمیذاره
...
...
اشک میاید
اشک میرود
و باز
من میمانم
و
چشمانی که دیگر حیایی ندارند
...
…
حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه
....
هنوز بعد 10سال از تولید آژانس شیشه ای
و
30بار دیدن فیلم
حاج کاظم
اشک آدمو در میاره
...
من آدمم
دوست دارم دنیا رو اون طور که دوست دارم ببینم
نه اونطور که هست
...
روحیه ای که وجود نداره
چطور میشه حفظش کرد
ها؟
همیشه
یاد آوری خاطرات
خوش نیست
...
------------------------
پ.ن:طبق آخرین شنیده ها...از خودم نامرد تر خودمم
به کسی که همش تو یاهو مسنجر آنلاینه
میگن زندانی انفرادی الکترونیک
نه؟
...
این روزها
همچون مرغی
که پشت در و زیر بارون مونده
شدم
واقعا نمیدونم چی کار کنم
....
راز تو وقتی پیش خودت بمونه رازه
اگه به کسی بگی دیگه راز نیست
حرف دهان مردمه
...
چند روز دیگه جشنواره فجر شروع میشه
ما هنوز دستمون زیر چونمونه
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
...
جدیدا مترو با کلاس شده
اسم لاتین ایستگاه ها رو میگه
فقط نمیدونم وقتی اون خانمه میگه:
next station daneshgah-e- elm o sanat
یه مسافر انگلیسی زبان اینو چی ترجمه میکنه؟
...